۲۷ اسفند ۱۳۹۳

deglorifying & demystification




چند وقت پیش با یکی از دوستام حرف "زرق و برق و افسانه و رویا زدایی*" از خیلی از مفاهیمی بود که خانواده و جامعه و محیط فرهنگی، اجتماعی و سیاسی دور و بر آدم ها تصویری غیر واقعی ازشون به ملت نشون می دن. من و دوستم با اختلاف یک هفته بچه هامون رو به دنیا آوردیم و خب به طبع محور حرف مون دور و بر بچه داشتن و مفهوم مادری/پدری کردن بود. یعنی در مورد تصویری که جامعه و فرهنگی که یکی از وظایف و اهداف زن و ازدواج رو بچه به وجود آوردن می دونه ، از بچه داشتن به آدم ها می ده. 

توی تبلیغ های تلویزیون دیدید یک خانواده ی تمیز خوشگل مرتب همه سر شام نشستن و در حالی که دارن ماکارونی رو دور چنگال هاشون می چرخونن با بچه های قد و نیم قدشون حرف می زنن و همه هم لبخند خوشحالی به لب دارن؟ یا مثلا توی عکس های توی مجله ها یک مامان خوش تیپ خوش هیکلی در حالی که یک پیرهن سفید پوشیده خیلی فرشته طور بچه ی کوچولوش رو بغل کرده و توی یک اتاق خیلی تمیز و مرتب داره برای بچه که آروم نشسته کتاب می خونه؟ بذارید همین جا بهتون بگم که توی ده سال کارم با خانواده ها و سال های زیاد دوستی و معاشرت با بچه دارها من هیچ کدوم این صحنه ها رو توی واقعیت ندیدم. 

خب ما داشتیم در مورد این چیزها حرف می زدیم و بعد به شوخی و جدی قرار گذاشتیم هر کدوم یک روز از زندگی مون رو بنویسیم. اون به آلمانی و من به فارسی. نه تنها شرح وقایع رو که احساساتمون و چالش های مادری کردن و زن بودن و آدم بودن رو. امشب در حالی که توی بقالی داشتم تند و تند چیزهایی رو که احتیاج داشتم می انداختم توی چرخ خرید و برای بچه که توی صندلی ماشین اش نشسته بود شکلک در می آوردم که حوصله اش سر نره و فکر می کردم کت زمستونه ام بوی استفراغ بچه می ده و باید بشورمش به دوستم پیغام دادم که نوشتی؟ گفت نه. تو نوشتی؟ گفتم نه ولی امشب پیش درآمدش رو می نویسم. خب این هم پیش درآمدش. فقط برای این که خیلی چیزها glorification ندارن. مثل خیلی سر شلوغ بودن دائم. اینکه آدم اینقدر سرش شلوغ چیزهایی باشه که ازشون لذت نمی بره که وقت نداشته باشه برای چیزهایی که لذت می بره ازشون، وقت برای زندگی نداشته باشه.  یا روابط پیچیده داشتن. البته که روابط پیچیده ی هیجانی خیلی هم مناسب هیژده سالگی آدم هاست ولی از کی تا به حال روابط سالم "بورینگ" شدند و روابط فاکد آپ شدن نُرم و کول؟ (سالم که می گم قضاوت اخلاقی نمی کنم، بر اساس نیازهای روانی آدم ها در مراحل مختلف زندگی شونه حرفم. بر اساس علم روان شناسی). یا کی گفته حاملگی خیلی قشنگه و همه زن های حامله زیبا و خوشحالن؟ البته که خیلی هاشون هستند ولی تقدسی در حامله بودن نیست. و البته از همه مهم تر بحث شیرین مادریه که این قدر پیچیده است و این قدر لایه های مختلف داره که هیچ ربطی به تبلیغات خوشگلی که توی مجله های آیکیا از مامان ها و بچه ها می بینید نداره. 

پ.ن: الفبا مجله ی آن لاین خوبیه در مورد و برای بچه ها و پدر مادرها و بزرگ ترها شون. من و تارا و یکی دیگه از دوست هام که اون هم تراپیسته و با مادرهایی که توی رابطه با بچه هاشون مشکل دارن کار می کنه، قرار شده گاهی براشون بنویسیم. این هم وب سایت شون و این هم آدرس صفحه ی فیس بوک .





search